معنی صالح عباسی
7 بازدید
[ لِ حِ عَبْ با ] (اِخ) ابن علی بن عبداللََّه بن عباس. وی عم منصور است. چندی ولایت شام داشت و شهر اذنه از بناهای اوست و به سال ۱۳۶ هـ . ق. ادارهٔ مصر و مغرب فلسطین بدو محول گشت. وی از جانب سفاح مأمور تعقیب مروان بن محمد شد و لشکریان صالح مروان را کشته سر او را نزد صالح فرستادند وصالح زبان او ببرید و سر را نزد سفاح روانه داشت. صالح به سال ۱۵۱ به دمشق درگذشت. رجوع به ابن اثیر ج ۵ صص ۲۰۳ -۲۰۴ و حبیب السیر جزء سوم از ج ۲ ص ۷۴ و مجمل التواریخ والقصص ص ۳۲۰ و عقدالفرید ج ۵ ص ۲۲۶ شود.
کلمات همقافیه با «صالح عباسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر