معنی صالح دهقان
7 بازدید
[ لِ حِ دِ ] (اِخ) او یکی از نجیب زادگان خراسان و از کسانی است که حاضر به مجلس امیر ابوجعفر میشده است و رودکی نام او را قرین بلعمی آورده و گوید: یک صف میران و بلعمی بنشسته یک صف حران و پیر صالح دهقان. رجوع به احوال و اشعار رودکی تألیف نفیسی ص ۵۷۰ شود.
کلمات همقافیه با «صالح دهقان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر