معنی صاقع
6 بازدید
[ قِ ] (ع ص) نعت فاعلی از صقع. بر سر زننده. || دیکٌ صاقع؛ خروس بابانگ. (منتهی الارب). || دروغگو. (اقرب الموارد). صَهْ یا صاقع؛ یعنی خاموش شو ای دروغگو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صاقع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قع» برای سرودن شعر