معنی صافی بودن
9 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) پاکیزه بودن. بی غل و غش بودن : بر امر و نهی گوهر طبع عزیز تو در آتش سیاست صافی عیار باد. مسعودسعد. || مسلّم بودن. مسخر بودن : و هوشنگ در پادشاهی فرمان حق یافت و بعد از وی ملک به طهمورث رسید پس از چهل سال پادشاهی همهٔ جهان او را صافی بود. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۲۸).
کلمات همقافیه با «صافی بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر