معنی صافن
7 بازدید
[ فِ ] (ع ص) نعت فاعلی از صُفون. اسب که بر سر سه پای ایستاده و سر سُم چهارم را بر زمین گذارد. (منتهی الارب). و اینچنین اسب تیزرو باشد. (غیاث اللغات). || مرد ایستاده هر دو پای را صف بسته و منه الحدیث: کنا اذا صلینا خلفه فرفع رأسه من الرکوع قمنا صفوناً؛ ای قمنا صافنین. (منتهی الارب). || (اِ) رگی است از اوردهٔ اسافل بدن. رگی است در پشت مازه. نام رگی در جانب انسی پای.[ فِ ] (اِخ) نام اسب مالک بن خزیم همدانی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صافن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر