معنی صافر
7 بازدید
[ فِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از صفیر. بانگ کننده. || دزد. (منتهی الارب). || مرغی است بددل و منه المثل: اجبن من صافر. (منتهی الارب). ابوالملیح است که قره نامند و بفارسی چکاوک است. (فهرست مخزن الادویه). || هر مرغ بانگ آور. || هر مرغ که شکار نکند. || و قولهم: ما بها صافر؛ یعنی نیست در خانه کسی. (منتهی الارب). ما بالدار صافرٌ؛ ای احدٌ. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «صافر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر