معنی صاریعبداللََّهافندی
7 بازدید
[ عَ دُلْ لاه اَ فَ ] (اِخ) یکی از شاهزادگان مغرب است که در زمان سلطان احمدخان اوّل به استانبول هجرت کرد، و سیّدمحمد داماد محمدپاشا برادر صدراعظم خلیل پاشا، او را به فرزندی پذیرفت و در حمایت خلیل پاشا تربیت یافت. هنگام صدارت دوّم همین پاشا که به سمت سرداری به ایران میرفت صاری عبداللََّه با شغل منشی گری ملتزم رکاب او بود و چون محمدافندی رئیس الکتّاب در سال ۱۰۳۷ هـ . ق. درگذشت وی به درجهٔ رئیس الکتابی نایل گشت، ولی در همان سال خلیل پاشا از صدارت و او از ریاست کتابت معزول شد و با هدائی محمودافندی از منسوبین خود طرح مراودت افکند و به مطالعه و تألیف پرداخت. در سال ۱۰۴۷ هـ . ق. به ریاست رکاب همایون نایل گشت و در سفر بغداد در معیّت سلطان مرادخان رابع بود و در همانجا دوباره رئیس الکتاب گشت و تا سنهٔ ۱۰۶۵ به بعض مناصب دیگر منصوب گردید و سپس از خدمت دولت کناره جست و به علم و عبادت پرداخت. وی بسال ۱۰۷۱ هـ . ق. درگذشت و در خارج طوب قپو بر جادهٔ مالتپه مدفون است. وی دفتر اوّل مثنوی مولانا را ترجمه کرده و بدین جهت به شارح مثنوی مشهور میباشد. از تألیفات اوست: ۱ - نصیحةالملوک متضمن مناقب اولیاء ۲ - ثمرات الفؤاد ۳ -دره ۴ -جوهره ۵ - مسلک عشاق. تخلص وی عیدی است و اشعاری دارد. (قاموس الاعلام ترکی). برون در تاریخ ادبیات وفات او را بسال ۱۰۷۹ گفته و کتابی از او بنام دستورالانشاء ثبت کرده و گوید چند مکتوب از آن را شارل شفر ضمن کتاب منتخبات آثار فارسی طبع کرده است. (تاریخ ادبیات ج ۴ ص ۶).
کلمات همقافیه با «صاریعبداللََّهافندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر