معنی صادوق
8 بازدید
(اِخ) کاهنی بود که در روزگار اخزیای پادشاه بود (اول تواریخ ایام ۶:۱۲). (قاموس کتاب مقدس ص ۵۵۰).(اِخ) پسر اخیطوب از خانوادهٔ الیعازر و یکی از دو کاهن بزرگ که در ایام داود بودند که در دوم سموئیل ۸:۱۷ و اول تواریخ ایام ۲۴:۳ و ۶ و ۳۱ اخیمالک ابن ابی یاثار، و در اول تواریخ ایام ۱۸:۱۶، ابی مالک خوانده شده است. وی در حبرون به داود ملحق گردیده (اول تواریخ ایام ۱۲: ۲۸) و یکی از امنای وی شد، و بواسطهٔ درخواست از پادشاه اذن یافت که در اورشلیم در مدت یاغی گری آبشالوم بماند و در آنجا سلیمان را به سلطنت مسح کرد (اول پادشاهان ۱:۳۹) و سلیمان نیز بواسطهٔ دیانت و پاک دامنی صادوق، وی را کاهن اعظم قرار داد. (اول پادشاهان ۲:۲۷ و ۳۵). به ابی یاثار رجوع شود. (قاموس کتاب مقدس ص ۵۵۰).(اِخ) پدرزن عزیا (دوم پادشاهان ۱۵:۳۳ و دوم تواریخ ایام ۲۷:۱). (قاموس کتاب مقدس ص ۵۵۰).(اِخ) یکی از کسانی که پاره ای از دیوار شهر را مرمت کردند (نحمیا ۳:۴). (قاموس کتاب مقدس ص ۵۵۰).(اِخ) نام سه تن از کسانی که در حکایت نحمیا مذکورند. (قاموس کتاب مقدس ص ۵۵۰).(اِخ) یکی از اسلاف مسیح (متّی ۱:۱۴). (قاموس کتاب مقدس ص ۵۵۰).
کلمات همقافیه با «صادوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر