معنی صادقی
5 بازدید
[ دِ ] (اِخ) وی از مردم هرات است و در قندهار پرورش یافت و به هندوستان رفت و در زمرهٔ مدّاحان اکبرشاه درآمد. این بیت از اوست: دل مجروح را پروای تن نیست شهید عشق محتاج کفن نیست. (قاموس الاعلام ترکی).[ دِ ] (اِخ) (ملا...) وی از مردم قاین بود و به صنعت گلکاری قیام داشت. این مطلع از اوست: کدخدائیت مایهٔ هوس است کد رها کن همان خدای بس است. (از مجالس النفائس صص ۱۵۱ -۱۵۲).[ دِ ] (اِخ) سیدجعفر. وی از اهالی دهلی هندوستان است و از مشاهیر شعرای آن سامان و او را کتابی است که بهارستان جعفری نام دارد. از اشعار اوست: ترک من دست چو بر خنجر بی داد برد تشنه را ذوق زلال خضر از یاد برد. وی بسال ۱۱۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۲ ص ۴۵۰).[ دِ ] (اِخ) محمدبن سرور بکری، مکنی به ابی السرور. از مشاهیر مورخین قرن یازدهم هجری است. او راست: الروضة الزاهرة فی ولاة مصر و القاهرة که حاوی وقایع تا سال ۱۰۳۶ هـ . ق. و بسیار ممتع است. (از ریحانة الادب ج ۲ ص ۴۵۰). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «صادقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر