معنی صادع
7 بازدید
[ دِ ] (ع ص) نعت فاعلی از صَدْع. || قاضی. داور. (اقرب الموارد). || شارع: علی صادعها السلام. || جبلٌ صادع کصاحب؛ کوه رونده در زمین به درازا. سیلٌ صادع و وادٍ صادع کذلک. || الصبح الصادع؛ بامداد روشن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صادع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر