معنی صادر
7 بازدید
[ دِ ] (ع ص) نعت فاعلی از صدور. بازگردنده. مقابل وارد. از جای بیرون آینده. (غیاث اللغات). رونده (در مورد شخص و شی ء هر دو استعمال شود): ز بهر صادر و وارد پزند هر روزی هزار پخته مر او را همیشه در مطبخ. سوزنی. صیت بزرگی احوال و کرامات و مقامات خواجه را از صادر و وارد بسیار شنودم. (انیس الطالبین). و رجوع به صادر کردن و صادرات شود. || یقال: ما له صادر و لا وارد؛ یعنی نیست او را چیزی. || طریق صادر؛ راه بازگشت از آب. (منتهی الارب).[ دِ ] (اِخ) قریه ای است در بحرین بنی عامربن عبدالقیس را. (معجم البلدان).[ دِ ] (اِخ) موضعی است در شام. (معجم البلدان).[ دِ ] (اِخ) از قراء یمن است از مخلاف سنحان. نابغه گوید: و قد قلت للنعمان لما رأیته یرید بنی حن بثغرة صادر تجنب بنی حن فانّ لقاءهم شدید و ان لم تلق الا بصابر.(معجم البلدان).[ دِ ] (اِخ) ابن کامل بن بدر عیسی. وی شاعری است نیکوسخن و از شعر وی قصیده ای است که در آن برادر خود بدر را که با ابوهیذام کشته شده یاد کند: لئن قتلت قحطان بدراً فانما اراها نجوم اللیل کارهة ظهرا اقام لها سوق الجلاد ابن کامل فانفذها قتلاً و اوجعها عقرا فان یک بدر قد مضی لسبیله فمامات محسوداً و لکن شفی صدرا فمن ظن ان الحرب لیست تقوده اذا کان ممن فی الوغی یلهب الجمرا فقد ظن عجزالرأی منه و قد نبت بذلک منه النفس من رأیها خسرا فلاتبعدن یا بدر ان کنت هالکاً فقد کنت محموداً لنا ماجداً عمرا سأبکیک بالبیض الخفاف و بالقنا فان بها ما ادرک الماجد الوترا و لست کمن یبکی اخاه بعبرة یعصرها من جفن مقلته عصرا و نحن اناس لاتفیض دموعنا علی هالک میتاً و ان قطع الظهرا نعد لما نمنی به من مصابنا و ان جل ماغنی به ابداً صبرا. (تهذیب تاریخ ابن عساکر ج ۶ ص ۳۵۹).
کلمات همقافیه با «صادر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر