معنی صاحبکلاه
7 بازدید
[ حِ کُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) پادشاه. تاجدار: کمین مولای تو صاحب کلاهان به خاک پای تو سوگند شاهان.نظامی. پری دختی پری بگذار ماهی بزیر مقنعه صاحب کلاهی.نظامی. پرستش نمودش به آیین شاه که صاحب کمر بود و صاحب کلاه.نظامی. ملک حفاظیّ و سلاطین پناه صاحب شمشیری و صاحب کلاه.نظامی.
کلمات همقافیه با «صاحبکلاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر