معنی صاحبمظالم
[ حِ بِ مَ لِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) رئیس دیوانخانه. رئیس دیوان مظالم : آخر او را صاحب مظالم کردند، هر روز مظالم سپاه بودی و به صدر مظالم بنشستی و کارها همی راندی. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «صاحبمظالم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر