معنی صاحب‌قران

معنی صاحب‌قران

6 بازدید
[ حِ بِ / حِ قِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) آن مولود که وقت افتادن نطفهٔ وی در رحم مادر، یا بوقت ولادت او قران عظمی باشد و برج قران در طالع بود. و بعضی گویند که در سال ولادت او زحل و مشتری را قران عظمی باشد و این نوع قران عظمی بعد از سالهای فراوان واقع شود، و این چنین مولود را پادشاهی دیر ماند، و از اسکندری منقول است آنکه وقت ولادت او زهره و مشتری را قران باشد. (غیاث اللغات). آنکه ولادت او زحل و مشتری را قران بوده باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون). و این لفظ پیش از عهد تیموریان معنی وصفی داشته و بجای اسم خاص استعمال نمیشده. رجوع به همین لغت نامه کلمهٔ «اسدی طوسی» بنقل از سخن و سخنوران شود. ناصرالدین شاه قاجار را از سال سی ام سلطنت صاحب قران خوانده اند: چون به نشابور قرار گرفت سالوکان خراسان جمع شدند و تدبیر کردند که این مردی صاحب قران خواهد بود و دولتی بزرگ دارد. (تاریخ سیستان ص ۲۲۴). صاحب قران اگرچه نه ایّ و ز بیم تو نشگفت اگر برآید از خسروان روان.لامعی. آخر صاحب قران توئی به حقیقت گر پس این چند صدهزار قران است. مسعودسعد. قران را از این فخر برتر نباشد که شاهی چو این شاه صاحب قران شد. مسعودسعد. صاحب قران تو باشی در گیتی تا در سپهر حکم قران باشد. مسعودسعد. صاحب قران تو باشی و اینک خدایگان دادت به دست خاتم صاحب قرانیا. مسعودسعد. هست شاهنشاه صاحب دولت صاحب قران رأی صاحب دولت و صاحب قران باشد صواب. معزی. تا به گردون بر کواکب را قران باشد همی او بود در دین و دنیا بی قرین صاحب قران. معزی. صاحب قران عالم هرگز قران بحکم؟ با طالع سعادت کلی قرین شدت. صاحب قران شاعری استاد رودکی است. از حدیث دولت صاحب قران در عهد او هر کسی گفته ست و بر هر گونه ای دارد نشان من شنیدستم که آن صاحب قران مردی بود تیزدولت صعب هیبت نیک سیرت خوب سان پاک اصل و راددست و شرمگین و نیکخوی باتواضع بادیانت بامروت باامان گر بدین آیین بود صاحب قران می دان که نیست مر جهان را جز خداوند جهان صاحب قران. رشیدی سمرقندی. سخنوران را صاحب قران تویی به جهان به تو تمام شود مدت قران سخن.سوزنی. شاهنشه ملوک و سلاطین شرق و غرب صاحب قران روی زمین خسرو زمان طمغاج خان عادل سلطان گوهری از نفس خویش تا ملک افراسیاب خان. سوزنی. وارث صاحب شریعت صاحب درس و سبق خسرو برهانیان صاحب قران روزگار. سوزنی. خسرو صاحب قران و عالم فضل و هنر و اندر آن صاحب قرانی بی قرین و بی نظیر. سوزنی. آن صدر کیست، صاحب عادل که در جهان صاحب قران و صاحب صدر مسلم است. سوزنی. گویند مهدی آید صاحب قران برون چون مدت (زمانه) خوهد بر کران رسید صاحب قران تو بادی و مدت بسر مباد چون ملکت جهان به تو صاحب قران رسید. سوزنی. هست صاحب قران اهل هنر وز همه فضل با نصیب و حساب.سوزنی. صاحب قران ملکی و بر تخت خسروی هرگز نبوده مثل تو صاحب قران دگر. رشید وطواط. صاحب صاحب قران در عالم اوست آصف الهام و سلیمان خاتم اوست.خاقانی. کمترین وصاف او خاقانی است کآسمان صاحب قران میخواندش.خاقانی. زیور نثرش فرو خواهم گسست بر شه صاحب قران خواهم فشاند.خاقانی. بقا باد شهریار روزگار و صاحب قران عهد را... (سندبادنامه ص ۳۳۱). چنین تختی نه تختی کآسمانی بر او شاهی نه شه صاحب قرانی.نظامی. که احسنت ای جهاندار معانی که در ملک سخن صاحب قرانی.نظامی. جهان زنده بدین صاحب قران است در این شک نیست کو جان جهان است. نظامی. جهان را خاص این صاحب قران کن فلک را یار این گیتی ستان کن.نظامی. که فلانی این چنین گفت این زمان ای سلیمان مه صاحب قران.مولوی. به صدر صاحب صاحب قران فرستادند مگر به عین عنایت قبول فرماید.سعدی. از بدو فطرت عالم... به هیچ قرنی سریر سلطنت به چنین صاحب قرانی مشرف نگشته است. (جامع التواریخ رشیدی). میامن برکات دم اویس قرن به عهد دولت این صاحبِ قران برسان. سلمان ساوجی. ساقیا می ده که رندیهای حافظ عفو کرد آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش. حافظ. ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم. حافظ. فکری باید کرد که این ملک در خاندان صاحب قران ماند و به بیگانه انتقال ننماید. (تاریخ شاهی ص ۱۲۹). مؤلف هرمزدنامه ذیل کلمهٔ قران (پول)، نویسد: ناگزیر اصل این کلمه در اصل صاحب قران بوده که در روی بسیاری از سکه های ایران از خاندان صفوی گرفته تا ناصرالدین شاه دیده میشود، اینک برخی از آنها: به گیتی سکهٔ صاحب قرانی زد از توفیق حق عباس ثانی. این سکهٔ نقره در سال ۱۰۵۹ هـ . ق. در تبریز ضرب شده است. ز بعد هستی عباس ثانی صفی زد سکهٔ صاحب قرانی. صفی دوم پسر عباس دوم از آغاز بهار سال ۱۰۷۹ هـ . ق. نام سلیمان از برای خود برگزید. به گیتی سکهٔ صاحب قرانی زد از توفیق حق طهماسب ثانی. ضرب قزوین در سال ۱۱۳۵ هـ . ق. سکه بر زر زد به توفیق الهی در جهان ظل حق عباس ثالث ثانی صاحب قران. ضرب اصفهان در سال ۱۱۴۵ هـ . ق. سکهٔ صاحب قرانی زد به توفیق اله همچو خورشید جهان افروز ابراهیم شاه. ضرب تفلیس، ابراهیم برادر عادل شاه است. هست سلطان بر سلاطین جهان شاه شاهان نادر صاحب قران. ضرب شیراز در سال ۱۱۵۰ هـ . ق. شاه شاهان نادر صاحب قران هست سلطان بر سلاطین جهان. ضرب اصفهان در سال ۱۱۵۲ هـ . ق. همین شعر در روی سکه های نادر، ضرب مشهد و تفلیس و سند و جز اینها نیز دیده میشود. به زر تا شاهرخ زد سکهٔ صاحب قرانی را دوباره دولت ایران گرفت از سر جوانی را. شاهرخ (۱۱۶۱ -۱۱۶۳ هـ . ق.) نوهٔ نادرشاه است. در سکه ای از فتحعلی شاه قاجار ضرب سال ۱۲۴۲ هـ . ق. چنین نقش بسته: سکهٔ شه فتحعلی خسرو صاحب قران. ناصرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۹۳ هـ . ق. به یادگار سال سی ام پادشاهی خویش، در یک سکهٔ زرین ضرب تبریز خود را ناصرالدین شاه غازی خسرو صاحب قران خواند. (هرمزدنامه صص ۲۳۵ -۲۳۶). و رجوع به قران شود.
[ حِ قِ ] (اِخ) رجوع به امیر تیمور گورکانی شود.
[ حِ قِ ] (اِخ) رجوع به سلطان حسین بایقرا شود.
[ حِ قِ ] (اِخ) رجوع به ناصرالدین شاه قاجار شود.
[ حِ قِ ] (اِخ) (سید...) امام علی. وی از شعرای هندوستان بود و در اوائل قرن سیزدهم میزیست و در زمان نواب آصف الدوله به لکهنو رفت. سراسر اشعار او مشتمل بر هجو و هزل است. (قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «صاحب‌قران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید