معنی صاحب‌عیار

معنی صاحب‌عیار

6 بازدید
[ حِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) آنکه صحت عیار مسکوکات دولتی را نگاه دارد.
[ حِ ] (اِخ) محمدبن علی، ملقب به قوام الدین (خواجه...). در دستورالوزراء آمده است که چون پادشاه جهان مطاع شاه شجاع رایت سلطنت و اقتدار برافراشت زمام امور ملک و مال را در قبضهٔ اقتدار خواجه قوام الدین نهاد و به اندک زمانی خدمت خواجه در وزارت و نیابت به نوعی ترقی کرد که هیچ یک از امراء و ارکان دولت را در تمشیت مهمات مملکت دخل نماند، بلکه جناب وزارت مآب بخلاف رأی شاه شجاع نیز مرتکب سرانجام بعضی از مهام شد. در آن اثناء جمعی از اضداد، فرصت یافته به عرض شاه شجاع رسانیدند که وزیر پرتزویر داعیهٔ غدری در ضمیر دارد. بعد از تفتیش و تفحص صدق مقال آن جماعت بر رای صواب نمای شهریاری واضح شده، در ذوالقعدهٔ سنهٔ اربع و ستین و سبعمائه (۷۶۴ هـ . ق.) جناب وزارت مآب مؤاخذ و مقید گشت و محصلان بعد از تعذیب و شکنجهٔ فراوان او را قطعه قطعه کرده، هر پاره ای را به ولایتی فرستادند. (دستورالوزراء صص ۲۴۷ - ۲۴۸). و هم او در حبیب السیر آرد که در ذوالقعدهٔ سنهٔ اربع و ستین و سبعمائة (۷۶۴ هـ . ق.) خواجه قوام الدین صاحب عیار را که اعتبار بسیار پیدا کرده، نسبت به امرا و اعیان تعظیم(؟) و تکبر میورزید بلکه گاهی بی مشورت پادشاه به فیصل مهمات اقدام میکرد مؤاخذ و مقید گشت و بعد از تعذیب فراوان دست سیاست شاه شجاع بساط حیاتش درنوشت. (حبیب السیر جزء دوم از ج ۳ ص ۹۲). ابتدای وزارت خواجه در سال جلوس شاه شجاع یعنی ۷۶۰ هـ . ق. بوده و بنابراین پنج سال وزارت شاه شجاع را عهده دار بود. خواجه حافظ در یک قصیده و دو غزل و دو قطعه وی را ستوده است. (حافظ شیرین سخن ص ۲۸۴). و رجوع به تاریخ مغول ص ۴۰۰، ۴۲۶، ۴۴۷ شود. و اینک مطلع قصیدهٔ حافظ که در آن وی را ستوده است: ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی هزار نکته در این کار هست تا دانی... قوام دولت و دنیا محمدبن علی که می درخشدش از چهره نور یزدانی. و مطلع و مقطع غزل این است: آنکه رخسار ترا رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد... در کف غصهٔ دوران دل حافظ خون شد از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد. و در غزل دیگر که با مطلع ذیل آغاز میشود: به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد، گوید: هزار نقد به بازار کاینات آرند یکی به سکهٔ صاحب عیار ما نرسد. و در تاریخ قتل وی گوید: اعظم قوام دولت و دین آنکه بر درش از بهر خاکبوس نمودی فلک سجود با آن جلال و آن عظمت زیر خاک شد در نصف ماه ذوالقعد از عرصهٔ وجود تا کس امید جود ندارد دگر ز کس آمد حروف سال وفاتش «امیذ جود» (۷۶۴). و در قطعهٔ ذیل: گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل بر آب نقطهٔ شرمش مدار بایستی... از او یاد کند و گوید: زمانه گر نه سر قلب داشتی کارش به دست آصف صاحب عیار بایستی چو روزگار جز این یک عزیز بیش نداشت به عمر مهلتش از روزگار بایستی. و در تاریخ آل مظفر آمده است که در سنهٔ هفتصد و پنجاه امیر مبارزالدین محمد مؤسس آل مظفر و پدر شاه شجاع او را به ملازمت و وزارت منصوب گردانید و شاه شجاع پس از جلوس نیز او را به وزارت برگزید ولی در نیمهٔ ذوالقعدهٔ سنهٔ ۷۶۴ بعد از تعذیب تمام وی را به قتل رسانید. (تعلیقات دیوان حافظ چ قزوینی-غنی ص قکب).

کلمات هم‌قافیه با «صاحب‌عیار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید