معنی صاحبشرط
6 بازدید
[ حِ شُ رَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) رئیس شُرطة: طلحه به سیستان آمد و برادرش عمر صاحب الجیش او بود و صاحب شرط او. (تاریخ سیستان). رجوع به شرطه شود.امیر اسماعیل حسین بن العلاء را که صاحب شرط او بود و حظیرهٔ بخارا را وی نهاده بود... به حرب این دزدان فرستاد. (تاریخ بخارا ص ۹۵).
کلمات همقافیه با «صاحبشرط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر