معنی صاحبآباد
6 بازدید
[ حِ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان کاشان، ۳۶۰۰۰گزی شمال باختری کاشان، ۲۰۰۰گزی شوسهٔ کاشان و قم. جلگه، معتدل. سکنه ۹۰ تن، شیعه، فارسی زبان. آب آن از قنات، محصول غلات، پنبه، تنباکو، میوه جات. شغل زراعت و گله داری، صنایع دستی زنان قالی بافی است. راه فرعی به شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ حِ ] (اِخ) دهی از دهستان نیگنان بخش بشرویهٔ شهرستان فردوس، ۳۷۰۰۰گزی شمال باختری بشرویه، سر راه مالرو عمومی بشرویه به نیگنان. جلگه، گرمسیر، سکنه ۴۵ تن، شیعه، فارسی زبان. آب آن از قنات. محصول غلات، پنبه، ارزن، باغات، میوه، ابریشم، تریاک. شغل اهالی زراعت و کرباس بافی. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ حِ ] (اِخ) حمداللََّه مستوفی ذیل جغرافیای قزوین گوید: و عمربن عبدالعزیز جهت خود در آنجا عمارت عالی ساخت در محلهٔ جوسق و اکنون آن زمین را صاحب آباد خوانند. (نزهةالقلوب ج ۳ ص ۵۸).
کلمات همقافیه با «صاحبآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر