معنی صابری

معنی صابری

6 بازدید
[ بِ ] (حامص) شکیبائی. شکیب. توان و تاب بر رنج : چو برگشت از من آن معشوق ممشوق نهادم صابری را سنگ بر دل.منوچهری. دشمنش را گو شراب جهل چون خوردی تو دوش صابری کن کاین خمار جهل تو فردا کند. منوچهری. مر آن راست فردا نعیم اندر او که امروز بر طاعتش صابری است. ناصرخسرو. همی تا کند پیشه عادت همی کن جهان مر جفا را تو مر صابری را. ناصرخسرو. صابریی کآن نه به او بود کرد هر جو صبرش درمی سود کرد.نظامی. چو بانو زین سخن لختی فروگفت بت بی صبر شد با صابری جفت. نظامی.
[ بِ ] (اِخ) از شعرای عثمانی در قرن دهم هجری است. او از نواحی حلب و مردی قانع بوده است. این بیت از اوست: ایر مز بقا گلزارینه بو گلستاندن گچمین جانانه واصل اولمیه جان و جهاندن گچمین. (قاموس الاعلام).
[ بِ ] (اِخ) او از مردم استانبول و دخترزادهٔ ملاعرب است. وی مداومت به درس خال خود که قاضی مصر بود داشت و چون او در آب غرق شد مسند قضاوت به صابری تفویض گردید. او را در تاریخ مهارتی بوده است. این بیت از اوست: دگل بوقوس و قزح آه اید نجه بن خسته یشیل قزیل توتونم اولدی چرخه پیوسته. (قاموس الاعلام).
[ بِ ] (اِخ) محمدبن محمدبن احمدبن ابی القاسم، مکنی به ابی المظفر. رجوع به محمد... شود.
[ بِ ] (اِخ) یوسف بن محمد فقیمی، مکنی به ابی المعالی. رجوع به یوسف... شود.

کلمات هم‌قافیه با «صابری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید