معنی صائن
7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) نعت فاعلی از صون. نگاه دارنده. ج، صائنین، صوان : گر نشنوده ست که کرار کیست روی بر آن صائن کرار کن.ناصرخسرو.[ ءِ ] (اِخ) ابن صدرالملک، نجم الدین ابوبکر وزیر. وی روز یکشنبهٔ ششم ربیع الاول ۶۵۲ هـ . ق. پس از عزل تعین الملک (؟) به وزارت سلطان ناصرالدین محمدبن سلطان شمس الدین ایلتتمش رسید. (حبیب السیر جزو چهارم از ج ۲ ص ۲۲۳).[ ءِ ] (اِخ) رکن الدین هروی (مولانا...). در دانشمندی از علمای عصر ممتاز و به حضور طغاتیمورخان امام نماز بود، و بعد نجات از اعتراض تیمورخان جانب شیراز شتافت و به ملازمت بارگاه امیر مظفر شاه شجاع اختصاص یافت و در سنهٔ خمس و ستین و سبع مائة (۷۶۵ هـ . ق.) صائن روحش از صیانت جسم رو برتافت. آنگاه که طغاتیمور به موجبی از وی برآشفته و مقید و مسجونش فرمود این رباعی را ذریعهٔ استخلاص خود کرد: در حضرت شاه چون قوی شد رایم گفتم که رکاب را ز زر فرمایم آهن چو شنید این حکایت از من در تاب شد و حلقه بزد بر پایم. و هم از اوست: گویم آیین وفا در مردم عالم کم است باز میگویم که شاید بوده باشد، عالم است. (صبح گلشن ص ۲۴۵). وی از مقربین طغاتیمورخان و مدرس و معلم او بود و منصب پیشنمازی به وی مفوض گردید. روزی کسی اندازهٔ فهم و علم تیمورخان را از وی پرسید، گفت: تعلیم علم به خان یعنی کاروانسرا بهتر از تعلیم این خان است. تیمورخان این سخن از پس پرده بشنید و فرمود وی را به زندان کنند، پس از مدتی با آن بند گران که بر پای داشت خود را به سر راه تیمورخان رسانید و اظهار عجز کرد، خان گفت بدیهةً حسب الحال خود بگوی تا ترا ببخشم. رکن الدین گفت: در خدمت شاه چون قوی شد رایم گفتم که رکاب را ز زر فرمایم آهن چو شنید این حکایت از من در تاب فتاد و حلقه زد بر پایم. خان امر داد بند از پایش برداشتند و او به شیراز رفته در خدمت شاه شجاع امیر مظفر درآمد. و در سال ۷۶۵ هـ . ق. درگذشت. (ریحانةالادب ج ۲ ص ۴۱۰).
کلمات همقافیه با «صائن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئن» برای سرودن شعر