معنی صائغ
5 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) نعت فاعلی از صوغ. زرگر. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (منتخب اللغات). || ریخته گر. ج، صاغَة. صواغ. صیاغ.[ ءِ ] (اِخ) لقب احمدبن محمد و ثابت بن شریح و جماعةبن سعد و عبداللََّه بن محمد و چند تن دیگر است. (ریحانةالادب ج ۲ ص ۴۱۰).[ ءِ ] (اِخ) ابراهیم بن میمون صایغ، از مردم مرو، مکنی به ابی اسحاق. وی از عطاءبن ابی ریاح و نافع روایت کند. حسان بن ابراهیم و داودبن ابی فرات و اهل بلد او از وی روایت آرند. فقیهی فاضل و از آمرین به معروف بود و ابومسلم خراسانی وی را بسال ۱۳۱ هـ . ق. بکشت. و قبر وی در وسط شهر، معروف و زیارتگاه است. (الانساب سمعانی ص ۳۴۸ ب).[ ءِ ] (اِخ) ابوجعفر محمدبن اسماعیل بن سالم مکّی. از مردم بغداد ساکن مکه. وی از حجاج بن محمد اعور و سبابةبن سوار، و روح بن عبادة، و ابی اسامة حمادبن اسامه، و ابی داود حفری، و قبیصةبن عقبة روایت کند. و از وی سوسی بن هارون حافظ و یحیی بن محمدبن صاعد، و ابوالعباس عبداللََّه بن عبدالرحمان عسکری روایت کنند. (الانساب سمعانی ص ۳۴۸ ب).[ ءِ ] (اِخ) احمدبن محمدبن عبداللََّه بن محمدبن عبدالوهاب بن محمدبن یزیدبن سنان بن جبلهٔ نیشابوری، مکنّی به ابی حامد. محدث است. وی در نیشابور از ابوبکر محمدبن اسحاق بن خزیمة و ابوالعباس محمد (؟) یحیی بن محمدبن صاعد و طبقهٔ آنان [ حدیث ] شنید. و از وی حاکم ابوعبداللََّه محمدبن عبداللََّه حافظ و ابوالعباس جعفربن محمدبن المعر المستغفری حدیث شنیده اند. حاکم در تاریخ نیشابور ذکر او آورده است و گوید: ابوحامد صائغ در خراسان و عراق بسیار حدیث شنیده و در نیشابور حدیث گفته است. و او را فرزندی بود به بخارا و وی ابوحامد را به بخارا برد و ابوحامد بسال ۳۷۴ هـ . ق. بدانجا درگذشت. (الانساب سمعانی ص ۳۴۸).[ ءِ ] (اِخ) ابومنصور عبدالواحدبن حسن بن عبدالواحدبن ابراهیم صائغ شیرازی، معروف به صایغ کبیر. محدث است. وی پیاده نزد قاضی ابی عمرو قسم بن جعفر هاشمی به بصره رفت و از وی و جماعتی از شیوخ شیراز [حدیث ] شنید. حافظ عبدالعزیزبن محمدبن محمد نخشبی گوید: عبدالصمدبن حسن حافظ وی را نمی ستود (یتکلم فیه). (الانساب سمعانی ص ۳۴۸).[ ءِ ] (اِخ) حکیم شهاب الدین محمدبن علی صایغ شهاب زرگر. از مذکوران خراسان و مشهوران جهان بوده است، و در علم صیاغت ماهر، و بر صناعت شعر کامل، و او را توحید است، میگوید: صنع بی عیبش ز... میکند امر بی ریبش ز آبی درّ انور میکند خاک را بر آب... داد... پناه هفت کشور میکند در گلستان رضا... ... از خامهٔ قدرت مصور میکند نقش بند قدرتش بر وحشیان از خون ناب در صمیم ناف آهو مشک اذفر میکند هر سَرِ مَه شحنهٔ تکلیف او چون بندگان حلقهٔ ماه نو اندر گوش اختر میکند کیمیاء رحمتش از بهر اسباب وجود دامن کان را چو جیب غنچه پرزر میکند صبح را تقدیر او از شیر چادر میدهد شام را تدبیر او از قیر معجر میکند موج دریای جلال بی زوالش هر بهار کلبه های خاک را پر زرّ و زیور میکند درج گوش غنچه را تشریف لؤلؤ میدهد قحف لعل لاله را پر مشک و عنبر میکند از نهیب دست برد قهر او در بوستان چون فلک شاخ بنفشه قد چو چنبر میکند گاه نرگس را ز زرّ پخته افسر میدهد گاه سوسن را ز سیم خام خنجر میکند. و از اشعار او بیش از این استماع نیفتاده است. (لباب الالباب ج ۲ ص ۴۱۵).[ ءِ ] (اِخ) سعیدبن حسان اندلسی، مولای حکم بن هشام، مکنی به ابی عثمان. او از اصحاب مالک بن انس روایت کند. وفات بسال ۲۳۶ هـ . ق. (سمعانی ص ۳۴۸ ب).[ ءِ ] (اِخ) نقولاوس خوری، یا نقولاوس صائغ حلبی. مولد ۱۶۹۲ م. به حلب. وی به رهبانیت ملکانی که در حناویة و شویریة معروف بود، پیوست. و بسال ۱۷۱۹ م. به درجهٔ «کهنوت» ارتقا یافت، و در ۱۷۲۷ م. به ریاست عامهٔ رهبانان انتخاب شد، و تا پایان زندگانی آن مقام داشت. وفات ۱۷۵۶ م. دیوان شعر او در بیروت بسال ۱۸۵۹ م. در ۲۸۰ صفحه و بسال ۱۸۹۵ م. در ۳۲۰ صفحه بطبع رسیده و پس از آن در چاپخانهٔ یسوعیان بیروت مکرر چاپ شده است. (معجم المطبوعات ستون ۱۱۹۱).
کلمات همقافیه با «صائغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئغ» برای سرودن شعر