معنی شیه
6 بازدید
[ شَ یْ یِ هْ ] (ع اِ) جِ شاة. (منتهی الارب). رجوع به شاة شود.[ یَ / یِ ] (از ع اِ) علامت. نشان. زیور (در اسب). رنگ مخالف بدن. خال. (یادداشت مؤلف). رجوع به شیة شود. || شیهه و بانگ اسب : چنان با شیه حمله کرد ادهمش که در حمله خون شد خوی از ادرمش. اسدی.[ شَ یْ هْ / شیَ / شیِ ] (اِ) بانگ و آواز. (منتهی الارب). || شیهه و بانگ اسب. شنه. (ناظم الاطباء).[ شَ یْ هْ ] (ع مص) عیب کردن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چشم زدن به کسی. (اقرب الموارد).[ شَ یْ هْ ] (ع اِ) جِ شاة. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شاة شود.[ شَ یَ ] (اِخ) دهی است از بخش رودسر شهرستان لاهیجان. سکنهٔ آن ۱۳۰ تن. آب آن از چشمه سار. شغل اهالی زراعت و نوازندگی. اکثر مردان به نواختن موسیقی محلی آشنا هستند و در عروسیهای آبادیهای مجاور شرکت می کنند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «شیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر