معنی شیله
8 بازدید
[ لِ ] (اِخ) دهی است از بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری. سکنهٔ آن ۳۴۰ تن. آب آن از چشمه. صنایع دستی زنان، شال و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ لَ / لِ ] (هندی، اِ) نوعی از قماش. (ناظم الاطباء): دو تاره زکر برکه آمد برون دگرگونه و شیله از حد فزون.نظام قاری. از گلفتنت عقد نیاید به شماری تا بستهٔ پیچ و شکن شیله و شاشی. نظام قاری (دیوان ص ۱۱۳).[ لَ / لِ ] (اِ) برنج آش. || دارویی که افسنتین نیز گویند. (ناظم الاطباء). || شلمک. (فرهنگ فارسی معین). گیاهی از تیرهٔ گندمیان. رجوع به شلمک شود.[ لَ ] (اِخ) نام مردابی است به سیستان که آب شور راکد دارد و هیرمند در آن می ریزد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر