معنی شیظمی
6 بازدید
[ شَ ظَ می ی ] (ع ص، اِ) سخت دراز تناور. جوان از شتر و از اسب و از مردم. ج، شَیاظِمة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به شیظم شود. || مرد بسیارگوی فصیح. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اسب خوش آینده. || شیر بیشه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ شَ ظَ ] (ص نسبی) منسوب است به شیظم که انتساب اجدادی است. (از انساب سمعانی).[ شَ ظَ ] (اِخ) شاعری مداح سیف الدوله، و او را پانصد ورقه شعر است. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «شیظمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر