معنی شیطنت
23 بازدید
[ شَ / شِ طَ نَ ] (از ع، اِمص) دیوی و شیطانی. (ناظم الاطباء). کاری چون کار شیطان کردن. (یادداشت مؤلف): لاف فریدون زدن وآنگه ضحاک وار سلطنت و شیطنت هر دو بهم داشتن. خاقانی. رزق جستن به حیله شیطانیست شیطنت را لقب حیل منهید.خاقانی. || گربزی. سعایت. (یادداشت مؤلف). || نُکْری ََ. انتربگ. (یادداشت مؤلف). ملعنت. || کینه وری و دشمنی. || دورویی. || تمرد و خودسری و خودرایی. نافرمانی و سرکشی. (ناظم الاطباء). || سرکشی کودک. شیطانی کردن کودک. در اطفال، شوخ بازی کردن نه در حد و سامان بلکه به افراط و بد. شوخی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیطنت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر