معنی شیطانک
5 بازدید
[ شَ / شِ نَ ] (اِ مرکب) عنکبوت. (یادداشت مؤلف). || قسمتی متحرک از تفنگ که به ارادهٔ تیرانداز بسختی بر پستانک خورد و آتش از چاشنی جهاند. در تفنگ و امثال آن، آهنی که با کشیدن پاشنه بر چاشنی بسختی فرودآید و آنرا مشتعل کند. (یادداشت مؤلف). دنگ. چخماق. || (اصطلاح موسیقی) در ساز، پردهٔ نخستین تار یا چیزی شبیه خرک بالای دسته. (یادداشت مؤلف). سیمگیرساز. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شیطانک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر