معنی شیشهگری
6 بازدید
[ شی شَ / شِ گَ ] (حامص مرکب) حرفه و شغل شیشه گر. شیشه تراشی. شیشه سازی. بلورسازی. (یادداشت مؤلف): رودیست که کوثرش عدیل است آبش سلسال و سلسبیل است گه سیمگری نماید آبش گه شیشه گری کند حبابش.خاقانی. || (اِ مرکب) جای ساختن شیشه. شیشه سازی. کارخانهٔ ساختن شیشه. دکان شیشه گر. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیشهگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر