معنی شیشم

معنی شیشم

5 بازدید
[ شی شُ ] (اِ) نام سازی. (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری) (از برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا). نوعی ساز که نوازند. (فرهنگ فارسی معین): بگیر بادهٔ نوشین و نوش کن بصواب به بانگ شیشم با بانگ افسر سگزی. منوچهری. دراج کشد شیشم و قالوس همی بی پردهٔ طنبور و بی رشتهٔ چنگ.منوچهری. به زیر گل زند چنگی به زیر سروبن نایی به زیر یاسمن عروه به زیر نسترن سلمی یکی نی بر سر کسری دوم نی بر سر شیشم سه دیگر پردهٔ سرکش چهارم پردهٔ لیلی. منوچهری. || نام قولی از مصنفات باربد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از برهان) (از انجمن آرا). آوازی است از موسیقی قدیم. (فرهنگ فارسی معین). آوازیست. (از آنندراج) (از انجمن آرا).
[ شی شُ ] (عدد ترتیبی، ص نسبی) ششم و هر چیز که در مرتبهٔ شش واقع گردد. (ناظم الاطباء). رجوع به ششم شود.

کلمات هم‌قافیه با «شیشم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید