معنی شیشله
5 بازدید
[ شی شَ لَ / لِ ] (ص) سست و بی قوت و ضعیف و ناتوان و درمانده. (ناظم الاطباء). سست و بی قوت. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری). || شل و افلیج. (ناظم الاطباء). دست و پای سست و بی قوت را گویند، و به عربی شل خوانند. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از آنندراج) (از انجمن آرا): چون برافروزی رخ از باده کله سازی یله دستهایم شیک گردد پایهایم شیشله.بلعمی. || مست. (از برهان) (ناظم الاطباء). || هر چیز افسرده و پژمرده و فرسوده و تباه شده از زیادتی سال و عمر. (ناظم الاطباء): الایهاء؛ شیشله گردانیدن. (المصادر زوزنی). الفسخ؛ از جای برآوردن و شیشله کردن جامه. (تاج المصادر بیهقی). فسخ؛ شیشله کردن جامه. (تاج المصادر بیهقی): و این لیفها [ عصبها ] هر سه نوع، بر هم نهاده است و در یکدیگر بافته، هرگاه که بافتگی این لیفها سست شود ضعیفی راستین حاصل شود. و حال این عضو همچون حال جامه ای باشد که از بسیار شستن و داشتن شیشله شود، و آنرا به تازی تهلهل گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || هر چیز زده شده و حلاجی شده مانند پنبه و پشم و کتان و پارچهٔ ابریشمین سوراخ شده بواسطهٔ گزیدگی موش و جز آن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شیشله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر