معنی شیر و شکر
7 بازدید
[ رُ شِ کَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) شیر مخلوط با شکر. (فرهنگ فارسی معین). || سخت آمیخته و اختلاطیافته. (یادداشت مؤلف). - شیر و شکر برآمدن؛ شیر و شکر بودن. کنایه از غایت اختلاط است. (از آنندراج): کجا به زهر سؤالم لب جواب گشاید شکرلبی که به شیر و شکر برآمده است. ملا شانی تکلو (از آنندراج). رجوع به ترکیب شیر و شکر بودن شود. - شیر و شکر بودن؛ شیر و شکر برآمدن. کنایه از غایت اختلاط است. (از آنندراج): در شکایت نیستم از بخت شور زهر او با کام شیر و شکّر است. ظهوری (از آنندراج). دلتنگی و شکفتگیم شیر و شکّر است چون زعفران خزان و بهارم برابر است. سالک قزوینی (از آنندراج). رجوع به ترکیب شیر و شکر برآمدن شود. || قسمی بستنی از شیر و شکر. (یادداشت مؤلف). || شیر و شکری. سپید با گلهای زرد: عمامهٔ شیروشکری؛ سپید و زرد. (یادداشت مؤلف): آخرالامر مادیان گوری آمد افکند در جهان شوری پیکری چون خیال روحانی تازه رویی گشاده پیشانی پشت مالیده ای چو شوشهٔ زر شکم اندوده ای به شیر و شکر.نظامی. گفتند اینها دلفریب چون میان بند شیر و شکر است. (نظام قاری). عزیز آن کس که دارد میهمان را کند شیر و شکر دستار خوان را. سلیم (از آنندراج). || قماش ابریشمی راه راه. (آنندراج). نوعی از جامهٔ یشمی نفیس. (غیاث). - قصب شیر و شکر؛ نوعی پارچه : قصب شیر و شکّرش خوانند بندقی نیز خوانده اند اخیار.نظام قاری.
کلمات همقافیه با «شیر و شکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر