معنی شیرینگزار
6 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) شیرین گفتار. شیرین سخن. شیرین بیان. (یادداشت مؤلف): همان چربگو مرد شیرین گزار چنین چربی انگیخت از مغز کار.نظامی. رجوع به مترادفات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «شیرینگزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر