معنی شیرینکاری
5 بازدید
(حامص مرکب) عمل و صفت و حالت شیرین کار. (یادداشت مؤلف). شعبده بازی. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || سخنان لطیف و طرفه گفتن. (فرهنگ فارسی معین). || چاپلوسی. || مسخرگی. || سرانجام کاری بخوبی. (ناظم الاطباء). کار را به وجه احسن انجام دادن. (غیاث). هنرنمایی. کار جالب توجه کردن. (فرهنگ فارسی معین): ز شیرین کاری شیرین دلبند فروخواندم به گوشش نکته ای چند.نظامی. ز شیرین کاری آن نقش جماش فروبسته زبان و دست نقاش.نظامی. ز شیرین کاری شیرین دلبند فراوان خورده بود انقوزه در قند.امیرخسرو. || حرکات جلد و با چابکی و آمیخته به هنر ورزشکار در زورخانه، چون چرخش تند و پشتک و جز آن. (یادداشت مؤلف). || کار بد و نامناسب (از اضداد است). (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیرینکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر