معنی شیرینه

معنی شیرینه

7 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ مرکب) شیرینک و جوشی که در اندام و روی کودکان بهم رسد. (از برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء). سعفه. سعفهٔ رطبه. شیرینج. شیرینک. شکوفه. زردزخم. (یادداشت مؤلف). شیرین. شیرونه. شیرینک. (از آنندراج) (انجمن آرا). ریشی است که بر سر کودکان برآید. (زمخشری). سعفه. (دهار). شیرینک. (فرهنگ جهانگیری). سعفه و شیرینه، بژه هایی بود که بر سطح تن برآید و غار نباشد یعنی بگوشت اندر دور فرونشود لیکن بعضی پهن باز شود و درد و سوزش و خارش کمتر بود و سعفه بیشتری بر پوست سر آید و شیرینه بر روی و دیگر اندامها باشد و سوزش شیرینه بیشتر از سوزش سعفه باشد و ترابنده تر از سعفه بود. و آنچه از سعفه ترابد ریمی بود غلیظ و لزج باشد که قوام آن چون انگبین بود و باشد که رقیق تر بود و باشد که خشک بود و هیچ از وی نترابد و باشد که شوره برآرد همچون نمک و آنچه از شیرینه ترابد رقیق باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): سعفة؛ شیرینه که بر سر و روی کودک برآید. سعف؛ شیرینه که بر پتفوز شتر و سر و روی آن مانند گر بیرون آید و موی مژه و جز آن بریزاند. || اواغی؛ شیرینه که در کشتزار افتد. (منتهی الارب). مرق، مرقة؛ شیرینه که در کشت و پالیز افتد. (منتهی الارب). || بیماریی در ستور. (ناظم الاطباء) (از برهان). || چوبی که بدان چغرات را بشورانند تا مسکه برآید. (از برهان) (از فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). || شبنم. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). || (ص نسبی) منسوب به شیر. شیرین : گر ز لبی شربت شیرین چشند دست به شیرینه به رویش کشند.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «شیرینه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید