معنی شیریندهن
7 بازدید
[ دَ هَ ] (ص مرکب) شیرین دهان. (یادداشت مؤلف). آنکه در دهان وی حلاوت باشد. (ناظم الاطباء). || آنکه با حلاوت سخن گوید. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): سهل باشد سخن سخت که خوبان گویند جور شیرین دهنان تلخ نباشد بردن.سعدی. من بندهٔ بالای تو شمشادتنم فرهاد تو شیرین دهن خوش سخنم.سعدی. || آنکه دهانش زیبا باشد. (فرهنگ فارسی معین). کنایه است از معشوقهٔ زیبا و دلربا و شیرین زبان. (از یادداشت مؤلف): اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی.حافظ. عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند.حافظ. گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان. حافظ. رجوع به شیرین دهان شود. || شیرین دهن؛ (اِ مرکب) مقلوب دهن شیرین. دهان شیرین. دهان زیبا و خوش بیان : در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن این است که دور از لب و دندان من است آن. سعدی. رجوع به شیرین دهان (اِ مرکب) شود.
کلمات همقافیه با «شیریندهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر