معنی شیرگیر شدن
4 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) در تداول عوام، سخت شجاع و دلاور گشتن. (یادداشت مؤلف). تسلطی یافتن و چربیدن. (آنندراج): که به سرپنجه شیرگیر شده ست شیر برنا و گرگ پیر شده ست.نظامی. || جسور و دلیر و جری گشتن. جری شدن. بسیار به خود غره گردیدن. سخت جری و بی شرم گشتن. بغلط تشجیع شدن و جسور شدن. (یادداشت مؤلف). جری و گستاخ و بی پروا شدن. (ناظم الاطباء). || خوش و خرم شدن. (یادداشت مؤلف): مست گشت و شاد و خندان شد چو باغ در ندیمی و مضاحک رفت و لاغ شیرگیر و خوش شد انگشتک بزد سوی مبرز رفت تا میزه کند.مولوی.
کلمات همقافیه با «شیرگیر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر