معنی شیرگیری
7 بازدید
(حامص مرکب) صفت شیرگیر. حالت آنکه شیرگیر شده است. رجوع به شیرگیر شود. || دلیری و شجاعت. سخت دلاوری و دلیری. (یادداشت مؤلف): چونکه شیران دلیریش دیدند شیرگیری و شیریش دیدند.نظامی. || جسارت. جری شدن. (یادداشت مؤلف). || مستی یا نیم مستی. (ناظم الاطباء): ز مستی کرد با شیری دلیری که نام مستی آمد شیرگیری.نظامی. کجا آن شیر کز شمشیرگیری چو مستان کرد با ما شیرگیری.نظامی. || (ص مرکب) شیرگیر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری). شیرگیری به معنی شیرگیر است که مردم نیم مست و مست باشد. (برهان). || (اِ مرکب) شیرگیر. نام روز بیست وهشتم از ماههای ملکی باشد. (برهان). رجوع به شیرگیر شود.
کلمات همقافیه با «شیرگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر