معنی شیروانی
7 بازدید
[ شیرْ ] (ص نسبی) منسوب و متعلق به ملک شیروان. (ناظم الاطباء). از مردم شیروان. (از یادداشت مؤلف). رجوع به شیروان شود.[ شیرْ ] (حامص مرکب) شغل شیروان. شیربانی. (یادداشت مؤلف). رجوع به شیروان شود.(اِ) خرپشته ای که به روی سقف خانه بنا می کنند. (ناظم الاطباء). سقفی پوشیده از تنکهٔ آهن یا آهن سفید و حلبی به شکل خرپشته. (یادداشت مؤلف). || نوعی خیمهٔ چهارگوشه. (فرهنگ فارسی معین).[ شیرْ ] (اِخ) دهی است از بخش شاهپور شهرستان خوی. سکنهٔ آن ۱۷۲ تن و آب آن از چشمه و باران. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «شیروانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر