معنی شیروانشاه
8 بازدید
[ شیرْ ] (اِ مرکب) شاه شروان. شاه شیروان. رجوع به شروان و شیروان شود.[ شیرْ ] (اِخ) شروانشاه. خاقان اکبر ابوالهیجاء فخرالدین منوچهربن فریدون شروانشاه، ممدوح خاقانی شروانی. رجوع به شروانشاهان و شروانشاه و شروانشه شود.
کلمات همقافیه با «شیروانشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر