معنی شیرو
6 بازدید
(اِخ) نام یک پهلوان معاصر با گشتاسپ. (فرهنگ لغات ولف): بیامد پس آزاده شیرو چو گرد دلش گشت پرخون و رخساره زرد. فردوسی.(اِخ) نام پسر خسرو پرویز. شیروی. شیرویه (واو آخر در آخر شیرو ادات اعزاز و تحبیب است مانند پاپو، خواجو و کاکو). (لغات شاهنامه ص ۱۹۳). نام پادشاهی از پادشاهان ایران که پسر خسرو پرویز بود. (فرهنگ لغات ولف). رجوع به شیرویه شود.(اِخ) ابن رستم بن سرخاب بن قارن. از سپهبدان باوندیهٔ طبرستان بود. پس از آنکه رافع بن هرثمه پدر او را در یکی از قلاع مازندران محبوس ساخت. او با امداد سامانیان والی مازندران شد و پس از سی وپنج سال وفات کرد. و بیرونی با وی صحبت داشته است و در آثارالباقیه از او روایت می کند. و در معجم البلدان یاقوت آمده است که وی بر تمامی طبرستان و دیلم و فومن مسلط گشت و به زمان وی نصربن احمد سامانی به قصد ری توجه کرد و به هزارجریب رسید و اسپهبد راه بر او بگرفت و نصر سی هزار دینار بداد و او وی را راه داد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر