معنی شیرناک
8 بازدید
(ص مرکب) پر از شیر و شیردار. (ناظم الاطباء). مملو از لبن. پرشیر: گاوی شیرناک. اشتری شیرناک. ستور شیرناک. (یادداشت مؤلف). خبر، نعوس؛ ماده شتر شیرناک. (منتهی الارب). لبن؛ شیرناک شدن میش. (یادداشت مؤلف). لهوم؛ ناقهٔ شیرناک. (صحاح اللغه).(ص مرکب) جایی که در آن شیر (اسد) فراوان باشد. (ناظم الاطباء): ارض مأسدة؛ زمین شیرناک. (صراح اللغة). زمینی که شیر بیشه در آن فراوان باشد. مأسدة. (یادداشت مؤلف): کوهها و قلعه ها و بناهای بلند و کوشکهای ملوک و بیابانها و سنگریزه ها و زمینهای شیرناک. (التفهیم).
کلمات همقافیه با «شیرناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر