معنی شیرفهم کردن
6 بازدید
[ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) در تداول عامه، جزءبجزء توضیح دادن و روشن ساختن موضوع. به مزاح، بجای خرفهم کردن. به کنایه، خرفهم کردن. (یادداشت مؤلف). فهماندن با رنج و زحمت (به معنی خرفهم کردن، منتهی به لسان مؤدب تر): «پس از دو ساعت گفتگو مطلب را به او شیرفهم کردم». (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شیرفهم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر