معنی شیربخت
7 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) روغن کنجد. (ناظم الاطباء). شیرپخت : ده درمسنگ روغن گاو و ده درمسنگ روغن شیربخت تازه... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اگر قلیه خواهند نخست به آب پزند پس به روغن شیربخت تازه بریان کنند [ گوشت گاو کوهی را ] . (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به شیرپخت شود.
کلمات همقافیه با «شیربخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر