معنی شیرافکن

معنی شیرافکن

7 بازدید
[ اَ کَ ] (نف مرکب) شیرافگن. شیراوژن. آنکه شیر را بر زمین افکند و از پای درآورد. (یادداشت مؤلف). کسی که شیر را هلاک می سازد و بر زمین می افکند. || شجاع و دلیر. (ناظم الاطباء). شیرانداز. کنایه از مردم قوی و پرزور. (آنندراج). شجاع. بسیار شجاع. سخت شجاع. (یادداشت مؤلف): همه نامداران بر این هم سخن که کاموس شیرافکن افکند بن.فردوسی. ز خون چشیدن شیرافکنان آن دو سپاه بسان مردم میخواره مست شد روباه.فرخی. بدید کوشش رزم آوران دشمن را شنید حملهٔ شیرافکنان شهرگشای.مختاری. آهوی شیرافکن ما گاو زرین زیر دست از لب گاوش لعاب لعل سان انگیخته. خاقانی. تا بشنیدم کآهوی شیرافکن من ماتمزده شد چون دل بی مسکن من.خاقانی. اگر شیر گور افکند وقت زور تو شیرافکنی بلکه بهرام گور.خاقانی. بترس ارچه شیری ز شیرافکنان دلیری مکن با دلیرافکنان.نظامی. شیردلی کن که دلیرافکنی شیر خطا گفتم شیرافکنی .نظامی. به چشم آهوان آن چشمهٔ نوش دهد شیرافکنان را خواب خرگوش.نظامی. - مریخ شیرافکن؛ مریخ افکنندهٔ شیر بمناسبت آنکه مریخ ستارهٔ جنگجویان و مظهر جنگ است : عطارد کرده زَاوّل خط جوزا سوی مریخ شیرافکن تماشا.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «شیرافکن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید