معنی شیرازه

معنی شیرازه

6 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ مرکب) آنچه در جزوبندی کتاب و درکنار چیزها دوزند. (ناظم الاطباء). آنچه مجلدان بعد از جزوبندی کتاب در اطراف اجزا با ابریشم رنگین دهند و بر کنار چیزها دوزند، و با لفظ زدن و کردن و ساختن و بستن و ریختن و فروریختن و از هم کنده گشتن و از هم گسستن مستعمل. (آنندراج). ترسیس. مرسس؛ به شیرازه کرده. نوعی دوختن و بهم پیوستن اوراق کتاب یا دفتر یا رساله با ابریشم و جز آن از دو سوی. (یادداشت مؤلف): جز مقوا و جلد شیرازه هرچه سازم بدست خود سازم. علی تاج حلوانی. - امثال: دفتر شیرازه نادیده به بادی ابتر است. جامی (از امثال و حکم). - با شیرازه داشتن؛ شیرازه بستن. شیرازه کردن : آنکه با شیرازه دارد کهنه اوراق مرا بارها شیرازهٔ دیوان محشر بوده است. صائب (از آنندراج). - شیرازه از هم کنده گشتن؛ شیرازه از هم گسستن : کدامین مصحف حسن است کاین تورات خوانی را ازو شیرازه از هم کنده گشت اوراق ابتر شد. ملا تشبیهی (از آنندراج). - شیرازهٔ چاک؛ قیطان دوزی اطراف چاک جامه : چه دلکش است به دامن سجیف و کنج درست چه طرفه است بدان چاک جامه شیرازه. نظام قاری. مسجدی دان به صفت جامه که شیرازهٔ چاک راست بر صورت محراب به دامان دارد. نظام قاری. جامهٔ تافتهٔ آل ز شیرازهٔ چاک آفتابیست که در پیش هلالی دارد. نظام قاری. - شیرازه ریختن، شیرازه فروریختن؛ شیرازه از هم گسستن : شیرازهٔ مجموعهٔ گلزار فروریخت سنبل چو سر زلف پریشان به هوا رفت. صائب (از آنندراج). این قدر شور جنون در قطرهٔ می بوده است موجهٔ بیتابیم شیرازهٔ زنجیر ریخت. صائب (از آنندراج). - شیرازه ساختن؛ شیرازه بستن. شیرازه زدن : بغیر از خط که پیچیده ست بر روی دلاویزش که مصحف را دگر شیرازه از زنار می سازد؟ صائب. رجوع به ترکیب شیرازه بستن شود. - شیرازهٔ کار از هم گسیختن (گسستن، پاشیدن)؛ نابسامان و پریشان و آشفته شدن آن کار. (از یادداشت مؤلف). - شیرازه کردن؛ شیرازه بستن : بس رابطه های محترم کرد شیرازهٔ حادث و قدم کرد. واله هروی (از آنندراج). رجوع به مادهٔ شیرازه بستن شود. || مادگی دگمه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || لبهٔ دور گیوه. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «شیرازه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید