معنی شیرآملج
7 بازدید
[ مُ لَ ] (معرب، اِ مرکب) شیراملج. معرب شیرآمله. شاه آمله است و آن آمله ای است که در شیر آغشته و پرورده بود. آملهٔ پرورده به شیر. شیرآمله. آمله که در شیر خیسانند آنگاه که تازه و تر از درخت چیده باشند. (یادداشت مؤلف). آملهٔ مقشر خشک است چه او را در تازگی جهت اصلاح قبض معمول است که مقشر کرده در شیر خیسانند و خشک کرده نقل بدان می کنند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). اذا نقع املج فی اللبن سمی شیراملج. (مقالهٔ ثانیه از کتاب ثانی قانون ابن سینا ص ۱۵۸). املج. آمله، چون در شیر خیسانند آنرا شیراملج خوانند، و قبض وی کمتر از املج بود و نیکوتر آن بود که چند روز در شیر خیسانند. طبیعت آن سرد و خشک بود و بلغم را پاک گرداند و قطع قی بکند و مقدار مستعمل وی یک مثقال بود. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «شیرآملج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر