معنی شیدرنگ
7 بازدید
[ رَ ] (اِخ) نام پهلوانی در نهایت فضل و دانش، و او طبع را واجب الوجود میداند چه هیچ چیز خالی از او نیست. (برهان). شیدرنگ بود از ایران و در نبرد سردسر بخش رزم آرایان با مردی دانش گرد آورده بود از آزار خلایق برکران، در اواسط حکومت ضحاک (؟) سر کشید و اژدهادوش او را بنواخت و شیدرنگ پیوسته مردم را به کتبی که گفته شود خواندی پیروان او بسیار شدند. (دبستان المذاهب ص ۶۶). مؤلف دبستان المذاهب در هشتمین نظر از کتاب دبستان از عقاید «شیدرنگیان» اندکی آورده است. (حاشیهٔ برهان چ معین). عقیدهٔ او این بود که طبیعت پروردگار جهان و جهانیان است و موجودات مانند گیاهند که برویند و بریزند و باز برآیند تا باشند چنین شود. (انجمن آرا). این لغت برساختهٔ فرقهٔ آذرکیوان است.
کلمات همقافیه با «شیدرنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر