معنی شیدان
11 بازدید
(اِ) خوان طعام و نعمت را گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء).(اِخ) مرغزاری است به ولایت فارس سخت نیکو چنانچه مانند آن کم جایی باشد و پیرامن آن همه عمارتهاست و چشمه ها و آبهای روان، و طول آن ده فرسنگ باشد در عرض ده فرسنگ. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۵۵): آرایشها و نیکویهای جهان چهار چیز است: غوطهٔ دمشق و سغد خراسان و شعب بوان و مرغزار شیدان. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۷) (نزهةالقلوب ج ۳ ص ۲۴۱، ۱۳۵).(اِخ) کوهی است در مشرق ناحیهٔ بختیاری. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر