معنی شیداسپ
6 بازدید
[ اَ ] (ص مرکب) (از: شید، خور و مهر +اسپ، حیوان معروف) یعنی دارندهٔ اسب شیدور و درخشان و کسی که اسبش نور یا آفتاب باشد. (از یادداشت مؤلف) (از فرهنگ ایران باستان ص ۲۲۸) (از لغات شاهنامه).[ اَ ] (اِخ) پسر گشتاسب که در جنگ ارجاسب کشته شد. (یادداشت مؤلف). نام یکی از پسران گشتاسب. (فرهنگ ایران باستان ص ۲۲۸) (لغات شاهنامه). اما این انتساب بر اساسی نیست. رجوع به شیداسب و یشتها ج ۲ ص ۸۵ شود.[ اَ ] (اِخ) نام وزیر کیومرث شاه. (لغات ولف). وزیر طهمورث. (فرهنگ ایران باستان ص ۲۲۸). شیداسب. نام وزیر طهمورث. (ناظم الاطباء): خنیده بهر جای و شیداسپ نام نزد جز بنیکی بهر جای گام. (شاهنامه ج ۱ ص ۲۱).
کلمات همقافیه با «شیداسپ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سپ» برای سرودن شعر