معنی شیخی
7 بازدید
[ شَ / شِ ] (حامص) شیخوخت. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به شیخوخت و شیخوخة شود.[ شَ / شِ ] (ص نسبی) منسوب است به شیخ. (از انساب سمعانی). || منسوب بمذهب و طریقت شیخیه (مقابل شیعی و آن به شیخ احمد احسائی پیرو شیخیه منسوب است). رجوع به احمد احسائی و شیخیه شود. || (اِخ) نام طایفه ای در کرمان، پیروان شیخ احمد احسائی مقابل بالاسری. (یادداشت مؤلف).[ شَ ] (اِخ) لقب و یا تخلص عدهٔ بسیاری از شعرای ترکیه است ازجمله شیخی چلبی مولانا یوسف سنان گرمیانی که خمسهٔ نظامی را به ترکی ترجمه کرده است. برای اطلاع بیشتر از شرح حال وی رجوع به دائرةالمعارف اسلامی شود.[ شَ ] (اِخ) عبداللطیف بن نصر الشیخی و عبداللََّه بن شیخی بن محمدبن عبدالجلیل. محدثانند، منسوب به شیخ میهنی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شیخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر