معنی شیخک
7 بازدید
[ شَ / شِ خَ ] (اِ مصغر) مرکب از شیخ عربی و کاف تصغیر فارسی، که تصغیر مع التحقیر شیخ است. (از غیاث).[ شَ / شِ خَ ] (اِ مصغر) دانهٔ بزرگ سبحه که هر دو انتهای نخ سبحه را از آن بیرون کرده بهم گره کنند. خلیفهٔ سبحه. مهرهٔ بلندتر که بر سر سبحه است. میانه (در سبحه). واسطه. واسطةالعقد. صوفی. امام. محراب (در سبحه). (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیخک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خک» برای سرودن شعر