معنی شیخزاده
5 بازدید
[ شَ دَ ] (اِخ) شیخ اوغلی، فرزند شیخ صفی الدین اردبیلی. لقبی که هر یک از پادشاهان صفوی را میداده اند. (از فرهنگ فارسی معین، ذیل شیخاوند). رجوع به شیخ اوغلی و شیخاوند شود.[ شَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) سابقاً ترکهای عثمانی این کلمه را بر واعظ مسجد جامع اطلاق میکردند. (از دائرةالمعارف اسلامی).[ شَ دَ ] (اِخ) رجوع به احمد شیخ زادهٔ لاهیجان شود.[ شَ دَ ] (اِخ) نقاش و مینیاتورساز ایران در قرن دهم هجری. وی شاگرد بهزاد بود. (فرهنگ فارسی معین).[ شَ دَ ] (اِخ) احمد... او راست: نظم الزائد و جمع الفرائد. (از کشف الظنون). رجوع به احمد (مولی...) شیخ زاده شود.
کلمات همقافیه با «شیخزاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر